زندگی کردن /zendegiː kær dæn/ Adjective

English
living
한국어
살다

Example

  • تمام موجودات زنده نیازمند انرژی هستند.
  • All living things require energy.
  • استفاده از 'موجودات زنده' یک ترکیب بسیار رایج است.