باقیمانده /bɒːɢiːmɒːndɛ/ Noun
- English
- remainder
- Nederlands
- restant / de rest
Example
- من تعدادی از کتابهایش را نگه داشتم و **باقیماندهی** آنها را بخشیدم.
- I kept some of his books and gave away the remainder.
- باقیمانده در اینجا نقش مضافالی را دارد.