مدیریت کردن /modiriːjæt kær dæn/ Verb
- English
- manage
- Nederlands
- beheren / regelen
Example
- او [اداره کردن] یک تیم ده نفره از توسعهدهندگان را بر عهده دارد.
- She manages a team of ten developers.
- استفاده از «بر عهده داشتن» حس مسئولیتپذیری را تقویت میکند.