کاربر /kɒːɾbæɾ/ Noun

English
user
Nederlands
gebruiker

Example

  • هر رانندهٔ راه، باید علائم ترافیکی را رعایت کند؛ **کاربرِ** جاده باید...
  • The road user must follow traffic signs.
  • تأکید بر نقش فعال فرد در استفاده از مسیر.