بدهکار بودن /bedehkɒːr buːdæn/ Verb

English
owe
Nederlands
schuldig zijn

Example

  • او هنوز سه هزار پوند به پدرش مدیون است.
  • She still owes her father £3,000.
  • در اینجا «مدیون بودن» بار مالی و عاطفی هر دو را منتقل می‌کند.