ترخیص /tærxiːs/ Verb
- English
- discharge
- Nederlands
- ontslag krijgen / ontladen
Example
- او پس از بهبودی کامل از بیمارستان [مرخص کردن / رها کردن / آزاد کردن] شد.
- He was discharged from the army following his injury.
- در اینجا «مرخص کردن» رایجترین انتخاب است.