پراکنده /pærɒːkændɛ/ Adjective
- English
- scattered
- Nederlands
- verstrooid
Example
- چند خانهی پراکنده (پراکنده/پریشان/پراکندهشده) دامنهی تپه را پوشانده بودند.
- A few scattered houses dotted the hillside.
- پراکنده حس توزیع فضایی و کمتراکم را منتقل میکند.