عزم /æzm/ Verb
- English
- resolve
- Nederlands
- oplossen / vastberaden zijn
Example
- باید این مسئلهی فنی را پیش از ضربالاجل [گشودن]؛ وگرنه کار لنگ میماند.
- We need to resolve this issue before the deadline.
- گشودن در اینجا بار معنایی رهایی از پیچیدگی دارد.