سهم /sæhm/ NounEnglishportionNederlandsdeelExampleاو سهمی از حقوقش را برای سفر کنار گذاشت. (او **حصهٔ** اندکی از درآمدش را برای سفر کنار گذاشت.)She saved a portion of her salary for travel.استفاده از 'حصه' لحنی کمی رسمیتر و ادبیتر دارد.