عملیاتی /æm.li.jɒː.tiː/ Adjective
- English
- operational
- Polski
- funkcjonalny
Example
- بهروزرسانیِ نرمافزاریِ جدید، سیستم را کاملاً **آمادهٔ به کار** ساخت. (آمادهٔ به کار / فعال / قابل اجرا)
- The new software update made the system fully operational.
- استفاده از 'آمادهٔ به کار' بسیار طبیعیتر از 'عملیاتی' است.