خواب /xɒːb/ AdjectiveEnglishasleepPolskiw głębokim śnieExampleصبر کردم تا همهٔ آنها کاملاً «خواب» بودند. (در خوابِ عمیق)I waited until they were all fast asleep.استفاده از «کاملاً» یا «حسابی» برای تأکید بر عمق خواب رایج است.