باقی‌مانده /bɒːɢiːmɒːndɛ/ Noun

English
remains
Polski
resztki

Example

  • او باقی‌مانده‌های ناهارش را به سگ داد. (باقی‌مانده‌های / پسماندِ / آثارِ)
  • She fed the remains of her lunch to the dog.
  • در اینجا 'باقی‌مانده‌ها' برای غذا بسیار رایج است.