لغو کردن /læɣv-e kær-dæn/ Verb

English
abolish
Polski
znosić

Example

  • شرکت تصمیم گرفت رسم اجباری بودن یونیفرم را براندازد. (برانداختن / منسوخ کردن / ابطال نمودن) — این تصمیم فضای کاری را آزادتر کرد.
  • The company decided to abolish the mandatory dress code.
  • استفاده از «برانداختن» برای قوانین داخلی شرکت، لحنی قاطع و مدرن دارد.