تحولزایی /tæhævvolzɒːjiː/ Noun
- English
- disruption
- Polski
- przełom
Example
- اعتصاب باعث **برهمزنی** چشمگیری در حملونقل عمومی شد. (ایجادِ وقفه / به هم ریختن)
- The strike caused significant disruption to public transport.
- برهمزنی در اینجا بار منفیِ اختلال در نظم را دارد.