باور داشتن /bɒːvɒːr dɒːʃtæn/ VerbEnglishbelievePolskiwierzyćExampleمن یک کلمه از داستان او را باور نمیکنم.I don't believe a word of his story.در فارسی، نفی فعل اصلی رایجتر است تا نفی مفعول.