معتبر /moʕtæbær/ Adjective

English
credible
Polski
wiarygodny

Example

  • پلیس استدلالِ او را **باورکردنی** یافت. (استدلالِ / ادعای / توجیه)
  • The police found his alibi to be credible.
  • در اینجا تمرکز بر پذیرش منطقی است، نه صرفاً وفاداری.