تله /tælæ/ Noun

English
trap
Polski
pułapka

Example

  • کشاورز برای روباه، یک «دام» نهاد. (گذاشتن / نصب کردن)
  • The farmer set a trap for the fox.
  • «نهادن» در اینجا بار ادبی و رسمی‌تری نسبت به «گذاشتن» دارد.