دوست /duːst/ NounEnglishfriendPolskiprzyjacielExampleمیخواهم با یک دوست برای صرف قهوه دیدار کنم.I'm meeting a friend for coffee later.استفاده از «دیدار کردن» به جای «ملاقات کردن» صمیمیتر است.