دست و پنجه نرم کردن /dæst o pændʒe nærm kærdæn/ فعل
- English
- contend
- Polski
- twierdzić
Example
- من اظهار میدارم که [استدلال کردن / باور داشتن / پافشاری کردن] تفکر وزیر در این مورد ایراد دارد.
- I would contend that the minister's thinking is flawed on this point.
- استفاده از 'اظهار داشتن' لحنی رسمی و متفکرانه دارد.