بستن پرونده عاطفی /bæsˈtæn-e pæɾvænˈde-je ɒːteˈfiː/ Noun
- English
- closure
- Polski
- domknięcie
Example
- بستهشدنِ کارخانه منجر به از دست رفتن صدها شغل شد. (فرجامِ کارخانه)
- The factory closure resulted in hundreds of job losses.
- در اینجا 'بستهشدن' به معنای فیزیکی و سازمانی است.