حواس کسی را پرت کردن /hævɒːs-e kæs-i rɒː pært kær-dæn/ Verb

English
distract
Polski
rozpraszać

Example

  • تو داری کار مرا حواس‌پرت می‌کنی.
  • You're distracting me from my work.
  • استفاده از ساختار ساده و مستقیم برای بیان مزاحمت.