جبران کردن /dʒob.rɒːn kær.dæn/ فعل
- English
- compensate
- Polski
- zadośćuczynić / wynagrodzić
Example
- هیچ چیز نمیتواند جای خالیِ از دست دادنِ عزیزی را جبران کند.
- Nothing can compensate for the loss of a loved one.
- این کاربرد عاطفی و عمیقترین حالت جبران است.