خشکسالی /xoʃksɒːliː/ Noun

English
drought
Polski
susza

Example

  • کشاورزانِ ما پس از دو سال خشکسالیِ شدید، با نابودی روبه‌رو هستند. (خشکسالیِ شدید / کم‌آبی / قحطی) — کشاورزان با نابودی روبه‌رو هستند.
  • Farmers are facing ruin after two years of severe drought.
  • خشکسالی (Khoshksāli) رایج‌ترین و خنثی‌ترین واژه است.