مدار /mædɒːr/ Noun

English
circuit
Polski
obwód / trasa / pętla

Example

  • مسابقه با هشت دور پیمودنِ یک مدارِ مرکز شهر به پایان رسید.
  • The race ended with eight laps of a city centre circuit.
  • در اینجا «مدار» به معنای پیست مسابقه است.