مالیدن /mɒːliːdæn/ Verb

English
rub
Polski
pocierać / wcierać

Example

  • او از جا برخاست و چشمانش را با مالیدن (لمس کردن / ساییدن) پاک کرد.
  • He sat up on the hard bunk and rubbed his eyes.
  • در اینجا، مالیدن چشم یک عمل ناخودآگاه است.