پرسه زدن /pærsɛ zædæn/ Verb

English
wander
Polski
wędrować

Example

  • ما ساعت‌ها در جنگل پرسه زدیم.
  • We wandered through the woods for hours.
  • پرسه زدن حس رهایی و عدم تعهد به مسیر را منتقل می‌کند.