سرد /særd/ Adjective
- English
- cold
- Polski
- zimny/przeziębienie
Example
- سردَم است؛ لطفاً شوفاژ را روشن کنید (گرم کردنِ (افزایش دادن / بالا بردن) را انجام بده).
- I'm cold. Turn the heating up.
- در فارسی، احساس سرما اغلب با ساختار مجهول یا مفعولی بیان میشود.