ملزم دانستن / اجابت کردن /molzæm dɒːnɛstæn/ Verb

English
oblige
Polski
zobowiązać

Example

  • شرایط او را به فروش خانه [وادار کردن / مجبور ساختن / ملزم نمودن] بود.
  • Circumstances obliged him to sell the house.
  • در اینجا، «وادار کردن» بار معنایی قوی‌تری از اجبار بیرونی دارد.