یخزده /jæx.zæ.dɛ/ AdjectiveEnglishfrozenPolskizamrożonyExampleسبزیجات یخزدهی ما را در کشوی بالایی یخچال نگه میداریم.We keep our frozen vegetables in the top drawer.یخزده رایجترین و صمیمیترین انتخاب برای مواد غذایی است.