آرایه /ɒːɾɒːje/ Noun

English
array
Português
conjunto

Example

  • موزه میزبانِ **رشته‌ای از** آثار باستانی است. (مجموعه‌ای گسترده / تنوعی چشمگیر)
  • The museum holds a vast array of ancient artifacts.
  • استفاده از 'رشته‌ای از' حس نظم و پیوستگی را منتقل می‌کند.