بالا /bɒːˈlɒː/ Adverb

English
up
Português
para cima

Example

  • او از روی صندلی‌اش «برخاست» (برخاستن / بلند شدن / جهیدن) — او از روی صندلی‌اش بالا پرید.
  • He jumped up from his chair.
  • برخاستن برای نشستن یا خوابیدن رایج‌تر است.