نماینده تامالاختیار /næmɒːjændeye tɒːm-ol-extijɒːr/ Noun
- English
- commissioner
- Português
- comissário(a)
Example
- کمیسیونر بازرگانی مذاکرات قرارداد جدید را به سرانجام رساند.
- The trade commissioner negotiated the new deal.
- در اینجا «کمیسیونر» به عنوان یک عنوان رسمی بینالمللی به کار رفته است.