دور /duːr/ Adjective

English
remote
Português
remoto

Example

  • آن‌ها در یک روستای کوهستانیِ **دورافتاده** زندگی می‌کنند. (دورافتاده / دوردست / ناشناس) — تمرکز بر مکان فیزیکی.
  • They live in a remote mountain village.
  • استفاده از «دورافتاده» حس انزوا و دوری بیشتر را منتقل می‌کند.