آگاهی /ɒːɡɒːhiː/ Noun
- English
- consciousness
- Português
- consciência
Example
- او به آرامی در بیمارستان [به خود آمدن] (هوشیاری) را تجربه کرد.
- She slowly regained consciousness in the hospital.
- استفاده از فعل مرکب «به خود آمدن» برای بازیابی هوشیاری رایج است.