جبران /dʒob.rɒːn/ Noun

English
compensation
Português
compensação

Example

  • شرکت هواپیمایی برای چمدان گمشده، [جبران] سخاوتمندانه‌ای پیشنهاد داد.
  • The airline offered compensation for the lost luggage.
  • جبران در اینجا حس بازگرداندن تعادل را دارد.