تمام /tæmɒːm/ Adjective

English
entire
Português
inteiro(a)

Example

  • کُلِ روستا ویران شد. (تمامِ روستا / یک‌سره روستا)
  • The entire village was destroyed.
  • استفاده از «کُلِ» با کسره اضافه (اِضافه) برای پیوند با اسم بعدی رایج است.