مجسمه /moʒæs.mæ/ Noun

English
sculpture
Português
escultura

Example

  • پارک، یک مجسمهٔ بزرگ برنزی از یک قهرمان محلی را در خود جای داده است.
  • The park features a large bronze sculpture of a local hero.
  • مجسمه (تندیس / اثر حجمی) — در اینجا «مجسمه» رایج‌ترین است.