مرغ (morgh) /morɣ/ Noun

English
chicken
Português
frango

Example

  • آن‌ها در حیاط پشتی مرغ نگه می‌دارند.
  • They keep chickens in the back yard.
  • نگهداری مرغ در حیاط پشتی در ایران رایج نیست، اما مفهوم آن قابل درک است.