نگه داشتن /neɡæh dɒːʃtæn/ Verb

English
hold
Português
segurar

Example

  • او یک جعبه بزرگ را نگه می‌داشت (نگه داشتن / داشتن / حفظ کردن) — او یک جعبه بزرگ در دست داشت.
  • She was holding a large box.
  • در اینجا «نگه داشتن» بر عمل فیزیکی تأکید دارد.