راه‌حل /rɒːh-hæl/ Noun

English
solution
Português
solução

Example

  • هیچ راهِ حلِ آسانی برای این بحران وجود ندارد. (هیچ چاره‌ی ساده‌ای برای این بحران نیست)
  • There is no easy solution to this crisis.
  • استفاده از «راه حل» در اینجا بسیار رایج است.