درمانگر /dærmɒːnɡær/ Noun
- English
- therapist
- Português
- terapeuta
Example
- رواندرمانگرِ من با استفاده از تکنیکهای شناختی، به من کمک کرد تا اضطرابم را مدیریت کنم.
- My physical therapist helped me walk again after the accident.
- استفاده از ترکیب «رواندرمانگرِ من» بسیار رایج و صمیمی است.