صبر /sæbr/ Noun
- English
- patience
- Português
- paciência
Example
- او حوصلهی کمی نسبت به این دیدگاههای از مد افتاده دارد. [صبر / حوصله / طاقت] — او حوصلهی کمی نسبت به این دیدگاههای از مد افتاده دارد.
- She has little patience with such outdated views.
- حوصله در اینجا بار معنایی نزدیکی به صبر دارد اما کمی محاورهایتر است.