عریان /oɾjɒːn/ Adjective

English
stark
Português
gritante

Example

  • نویسنده تصویری **صریح** از زندگی در اردوگاه زندانیان **ترسیم می‌کند**.
  • The author paints a stark picture of life in a prison camp.
  • استفاده از «ترسیم کردن» به جای «نقاشی کردن» برای لحن مدرن‌تر.