تنظیم کردن /tænˈʒiːm kærˈdæn/ Verb

English
regulate
Português
regulamentar

Example

  • بدن برای تنظیم دمای خود از عرق بهره می‌برد — **تنظیم می‌کند**.
  • The body uses sweat to regulate its temperature.
  • اینجا منظور کنترل داخلی و خودکار است.