جانشینی /dʒɒːneʃiːniː/ Noun
- English
- succession
- Português
- sucessão
Example
- توالیِ بازدیدکنندگان، دفتر کار را سرتاسر روز شلوغ نگه داشته بود. [توالی / پیدرپی / پشت سر هم] — از: A succession of visitors kept the office busy all day.
- A succession of visitors kept the office busy all day.
- در اینجا «توالی» حس حرکت و تداوم را منتقل میکند.