زشت /zeʃt/ Adjective

English
ugly
Português
feio

Example

  • کمیته شهرسازی آن بلوک بتنی زشت را خراب کرد. (تخریب کردنِ آن سازه‌ی زشتِ بتنی را)
  • The city planning committee tore down the ugly concrete block.
  • در فارسی، 'خراب کردن' برای تخریب سازه رایج‌تر است تا 'خراب کردن' به معنای آسیب زدن.