درک کردن /dærke kærdæn/ اسم
- English
- grasp
- Русский
- УЛОВИТЬ / СХВАТИТЬ
Example
- او چنگِ محکمِ [درک] خود را بر فرمان نگه داشت.
- He kept a tight grasp on the steering wheel.
- اینجا بیشتر به معنای فیزیکی نزدیک است اما در فارسی مدرن، برای مفهوم ذهنی هم به کار میرود.