بازنشستگی /bɒːznæʃæstɛgiː/ Noun
- English
- pension
- Русский
- пенсия
Example
- او تماماً به **مستمری** دولتیاش **تکیه دارد** (تکیه کردن / اتکا کردن / وابستگی داشتن) — و این تنها درآمد اوست.
- He relies entirely on his state pension.
- استفاده از «مستمری» در اینجا بسیار رایج و استاندارد است.