مرتب /moɾætːæb/ AdjectiveEnglishneatРусскийЧеткоExampleاو میز کارش را فوقالعاده «مرتب» نگه میداشت. (آراسته / منظم / خوشساخت)She kept her desk extremely neat.در فارسی، «نگه داشتن» برای حفظ نظم رایج است.