شغل /ʃoɣl/ Noun

English
job
Русский
Работа

Example

  • او بالاخره در شهر یک شغلِ خوب پیدا کرد.
  • She finally found a job in the city.
  • استفاده از «پیدا کردن» برای یافتن شغل رایج است.